غزل شمارهٔ ۳۸۹۷
موحدان که به لیل ونهار ساخته اندبه یاد زلف ورخ آن نگار ساخته اند
به اشک دل خوش ازان روی لاله رنگ کنندبه این گلاب ازان گلعذار ساخته اند
ز لاله زار تجلی ستاره سوختگانچو لاله با جگر داغدار ساخته اند
گشاده اند جگرتشنگان دهان طمعزبس عقیق ترا آبدار ساخته اند
به وصل زلف ورخ او رسیدن آسان نیستکلید گنج ز دندان مار ساخته اند
به هیچ حیله به آغوش در نمی آییمگر ترا زنسیم بهار ساخته اند
به رنگ شبنم گل برزمین نمی مانندکسان که آینه را بی غبار ساخته اند
توانگرند گروهی که خانه خود رازعکس چهره خود زرنگار ساخته اند
کمند همت ما نیست نارسا چون موجمحیط عشق ترا بی کنار ساخته اند
چراغ زنده دلی را که چشم بد مرسادنصیب صائب شب زنده دار ساخته اند