غزل شمارهٔ ۱۶۱۷
از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشتدل به چیزی مگذارید که برباید داشت
یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشیدچه توقع ز عزیزان دگر باید داشت
تا نسوزد دلت از داغ عزیزان چمندر بهاران سر خود در ته پا باید داشت
دو سه روزی که درین سبز چمن مهمانیهمچو نرگس به ته پای نظر باید داشت
می شود خوار، کند هر که عزیزان را خوارعزت مردم پاکیزه گهر باید داشت
روی دل نیست سزاوار به این مشت جمادپشت چون سکه خوش نقش به زر باید داشت
تا مگر دولت ناخوانده درآید از درچشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت
چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت
همت پیر خرابات بلند افتاده استچون سبو دست طلب در ته سر باید داشت
ذکر بی خاطر آگاه نفس سوختن استپاس تسبیح ز صد راهگذار باید داشت
تا شود خرده جان تو یکی صد صائبچشم بر سوختگان همچو شرر باید داشت