گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اندارد۱۵ بیت
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان داردکه تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد
کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟که خون زاهدان خشک، جوش ارغوان دارد
نصیبی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق راهما از سفره شاهان نظر بر استخوان دارد
هجوم زیردستان نفس رعنا را کند کافرزطوق قمریان زنار سرو بوستان دارد
از ان از تیغ خورشیدست هر دم تیزتر عاشقکه از سنگ ملامت هر قدم چندین فسان دارد
نیندازد زقیمت خاکساری پاک طینت راکجا گرد یتیمی آب گوهر را زیان دارد؟
چه باشد یارب از درد طلب حال تهیدستاندر آن دریا که گوهر پیچ و تاب ریسمان دارد
از آن از جبهه خورشید دایم نور می باردکه با آن منزلت پیوسته سر بر آستان دارد
ندارم از قماش حسن آگاهی، همین دانمکه چون رخسار یوسف آتشی این کاروان دارد
سلیمان مور را در دست خود جا داد چون خاتمکه می گوید بزرگان را سبکروحی زیان دارد؟
مشو ای لاله رخسار از دل مجروح ما غافلکه آتش را گلستان این کباب خونچکان دارد
سخن چون آب حیوان زنده می دارد سخنور راپر طوطی زگویایی بهار بی خزان دارد
برآ از پرده هستی اگر آسودگی خواهیکه طوفان حوادث بال و پر زین بادبان دارد
زسختیهای راه کعبه مقصد چه می پرسی؟که از دلهای سنگین بتان سنگ نشان دارد
چو افتادی به بحر عشق دست و پا مزن صائبکه از تسلیم، ساحل این محیط بیکران دارد