گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۳۱

ز خال گوشه ابروی یار می ترسمازین ستاره دنباله دار می ترسم
چو مهره در دهن مار می توانم رفتاز آن دو سلسله تابدار می ترسم
ز رنگ و بوی جهان قانعم به بی برگیخزان گزیده ام از نوبهار می ترسم
ز نیش مار به نرمی نمی توان شد امنمن از ملایمت روزگار می ترسم
شکست دشمن عاجز نه از جوانمردی استترا گمان که من از نیش خار می ترسم
به تنگ حوصلگان بر نمی توان آمداز بحر بیش من از چشمه سار می ترسم
مرا ز آتش دوزخ نمی توان ترساندز شرمساری روز شمار می ترسم
ز سیل حادثه از جا نمی روم صائبز شبنم رخ آن گلعذار می ترسم