گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۱۴ بیت
عنان نفس کشیدن جهاد مردان استنفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
زمانه بوته خار از درشتخویی توستاگر شوی تو ملایم جهان گلستان است
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیردوگرنه پست و بلند زمانه سوهان است
به جان مضایقه با لعل دلستان مکنیدکه ماه مصر به این سیم قلب ارزان است
مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبحکه زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفتعصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است
ز جان سوخته چشم یقین شود روشنترا خیال که این سرمه در صفاهان است
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرمترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟
ازان ز سایه اهل کرم گریزانمکه رد خلق شدن در قبول احسان است
رهین منت نه آسیا چرا باشم؟مرا که از لب افسوس خود لب نان است
زمین ز پرورش ما فراغتی داردسفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟
ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟اگر نه سوخته عشق لاله رویان است
اگر خورم جگر خویش از پریشانیهمان ز چشم حسودان مرا نمکدان است
نواشناس درین روزگار نایاب استوگرنه خامه صائب هزار دستان است