گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبجاست۸ بیت
خط سر زد و تغافل او همچنان به جاستگل کوچ کرد و گوش کر باغبان بهجاست
ایمن مشو ز خصمی تیغ زبان که شمعدر بوته گداز بود تا زبان به جاست
کو سینه‌ای که داغ عزیزان ندیده است؟اینک هزار لاله درین بوستان به جاست
آیینهٔ خانهٔ دل ما بی غبار نیستچندان که سرمه‌واری ازین خاکدان به جاست
عهد شباب رفت و همان مست غفلتیمشد نوبهار و زحمت خواب گران به جاست
جان را ببین کدام به تلخی سپرده‌اند؟از طوطیان شکر، ز هما استخوان به جاست
کج بحث، راستی ز طبیعت برون بردپهلو تهی نمودن تیر از کمان به جاست
صائب زبان کلک سخن آفرین ماستامروز شعله‌ای که درین دودمان به جاست