گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۷۷

از طوطی من روی سخن رنگ برآورداین آینه را حرف من از زنگ برآورد
از ننگ طمع نام نبود اهل سخن رااین طایفه را نام من از ننگ برآورد
فریاد کز این نغمه شناسان مخالفنتوان نفس از سینه به آهنگ برآورد
خورشید دو صدبوسه به سرپنجه خود زدتا لعل مرا از جگر سنگ برآورد
امید که از چشم ودل دام بیفتدهر کس که مرا از قفس تنگ برآورد
رو سخت چو گردید کلید در رزق استآهن چه شررها ز دل سنگ برآورد
این آن غزل خواجه نظیری است که فرموداشکم ز تماشای چمن رنگ برآورد