غزل شمارهٔ ۶۶۲۴
کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره
از ناخن هلال طرب وا نمی شودعهدی که بسته است به ابروی ما گره
در دل هزار مطلب و یارای حرف نهصد عقده بیش دارم و دست از قفا گره
با سخت گیری فلک سفله چون کنیم؟با ناخن شکسته چه سازیم با گره؟
ناخن نماند در سر انگشت شانه رادر زلف و کاکل تو همان جابجا گره
از ابروی تو چین به دم تیغ تکیه زداز کاکلت فتاد به دام بلا گره
تا چند سایه بر سر این ناکسان کند؟ای کاش می فتاد به بال هما گره!