گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۲۸

منم که فیض شراب از کتاب می گیرمبه همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
هوای عالم آب است سازگار مرادل از پیاله و جان از شراب می گیرم
در آتش است صراحی ز صبح خیزی منهمیشه چشم قدح را به خواب می گیرم
ز چشم مست بتان چشم مردمی دارمچه ظالمم که خراج از خراب می گیرم
نشاط رفته ز عمر گذشته می خواهمحساب موج از بحر سراب می گیرم
به زور بازوی همت چو لعل در دل سنگفروغ تربیت از آفتاب می گیرم
اگر به گوش صدف صائب این غزل خوانمهزار دامن در خوشاب می گیرم