گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ندرا۱۳ بیت
بادام تلخ نیست سزاوار قند رادر کار غیر چند کنی نوشخند را؟
می زیردست خود نکند هوشمند راپروای سیل نیست زمین بلند را
دوری دهد نتیجه شکایت ز سوز عشقیک ناله دور کرد ز آتش سپند را
گر پسته را به قند نهفتند دیگراندر پسته کرد خط تو پوشیده قند را
زان زلف پر شکن مشو ایمن که می شوداز چین دراز، دست تعدی کمند را
شایسته نیست آیه رحمت به کافرانضایع مکن به غیر، نگاه کشند را
ایمن ز شکوه لب خاموش ما مشوکاین سیل تند، می گسلد زود بند را
چون نفس شد سلیم نگهبان دل شودبیم از سگ شبان نبود گوسفند را
مهر از دهان بسته گشاید به روی گرمآتش تهی کند ز فغان دل سپند را
خوش باش با شکستگی دل که عاقبتپیدا شود ز چین، ید طولی کمند را
پیکان دهان خنده سوفار را نبستفکر دل غمین نبود هرزه خند را
بیدار خون مرده به نشتر نمی شودتأثیر نیست در دل بی درد پند را
دل می کشد ز زلف به خط بیشتر که هستمار سیه، درازی شب دردمند را