غزل شمارهٔ ۶۹۳
قید عیال، پست کند رای مرد راگهواره تخته بند کند پای مرد را
پهلو ز زن بدزد که این رخنه فساددر خون گرم غوطه دهد جای مرد را
بار شریعت است که چنبر کند چو چرخدر یک دو هفته قامت رعنای مرد را
مهر زنان که رشته پای تجردستسوزن به زیر پا شکند رای مرد را
در عشق زن مپیچ که معجر کند به فرقاین کار زشت، همت والای مرد را
چون بال مرغ خانه زمین گیر می کندتعمیر خانه، بال فلک سای مرد را
فکر لباس و جامه به خون سرخ می کندچون برگ لاله، صفحه سیمای مرد را
اندیشه معاش، گل زرد می کندرخساره چو لاله حمرای مرد را
صائب جریده باش که اندیشه عیالسازد عقیم، طبع گهرزای مرد را