گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۵۷

خواری از اغیار بهر یار می باید کشیدناز خورشید از در و دیوار می باید کشید
از زمین شور، آب تلخ می آید برونبی دماغان را زخود آزار می باید کشید
نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازیناز نسیم صبح بوی یار می باید کشید
یا چو مردان گام می باید زدن در راه عشقیا ز پای رهنوردان خار می باید کشید
روزگاری شد که خون بلبلان افسرده استناله گرمی درین گلزار می باید کشید
به زهمواری سلاحی نیست در الزام خصمبا نمد دندان ز کام مار می باید کشید
روی تلخ بحر را گوهر تلافی می کندتلخی از معشوق شیرین کار می باید کشید
جان ز سنگ و دل ز آهن کن که با نازکدلیزحمت خار از گل بی خار می باید کشید
هر نگاهی محرم رنگ لطیف عشق نیستپرده ای از اشک بر رخسار می باید کشید
بوی گل را می کند افزون هجوم برگ گلپرده کمتر بر رخ اسرار می باید کشید
تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و باربرگ می باید فشاند و بار می باید کشید
هر که را صائب متاع یوسفی دربار هستاز هجوم مشتری آزار می باید کشید