گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۳۴

طومار زلف شرح پریشانی من استآیینه فرد دفتر حیرانی من است
موجی که نوح را به کمند خطر کشدباد مراد کشتی طوفانی من است
مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفتمجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟
بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشدآن یوسف غیور که زندانی من است
از صحبت غبار بهم رو نمی کشدآیینه داغ صافی پیشانی من است
عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوزعشق غیور در پی عریانی من است
صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟سودای عشق، همسفر جانی من است