غزل شمارهٔ ۵۶۰
هست پیوسته به دریای کرم گوهر ماچه کند خشکی عالم به دماغ تر ما؟
علم لشکر ما از سر جان خاستن استزهره کیست که گردد طرف لشکر ما؟
شمع یک مصرع برجسته ز مجموعه ماستبال پروانه بود یک ورق از دفتر ما
دانه سوخته، از ابر نمی گردد سبزچه خیال است که مسعود شود اختر ما؟
بس که در جستن آن سرو روان بال زدیمنقش، چون گرد فرو ریخت ز بال و پر ما