گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۰۰

پیش از گل رخسار تو افروخته بودمچون لاله به داغ تو جگر سوخته بودم
شد مشت شراری و مرا در جگرافتادچون غنچه اگر خرده ای اندوخته بودم
چون شمع درین انجمن از ساده دلیهارفتم که نفس راست کنم، سوخته بودم
بی برگ نمی کرد مرا سردی ایامگر زان که به کنج قفس آموخته بودم
تا صبحدم از خرمن من دود برآوردشمعی که به راه تو برافروخته بودم
از من خبر خوبی این باغ مپرسیدچون لاله گرفتار دل سوخته بودم
شد سوخته از گرمروی منزل اولهر توشه که بهر سفر اندوخته بودم
چون لاله ازو داغ جگر سوز به من ماندشمعی که به صد خون دل افروخته بودم
بر آتش من حیرت رخسار تو زد آبورنه ز پریشان نظری سوخته بودم
شد پرده بیگانگی از جان مجردهر پاره که بر خرقه تن دوخته بودم
صائب جگرم داغ شد از ناله بلبلهر چند درین کار نفس سوخته بودم