گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییمرا۸ بیت
چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مراکشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا
چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته استاز نظر بستن یکی صد گشت بینایی مرا
نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته استخار صحرای ملامت از سبکپایی مرا
خانه داری داشت بر من دستگاه عیش تنگمالک روی زمین گرداند بی جایی مرا
آه حسرت می کشم چون سرو بهر بندگیتا فکند آزادگی در قید رعنایی مرا
محنت پیری نمی بود این قدر ناخوشگوارمحو اگر می شد ز خاطر یاد برنایی مرا
مرغ بی بال و پری را می کند بی آشیانهر که می آرد برون از کنج تنهایی مرا
برندارم چون قلم صائب سر از پای سخنگرچه مد عمر کوته شد ز گویایی مرا