غزل شمارهٔ ۴۸۱۶
تا دست دست توست میی در ایاغ ریزبر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز
جام جم و سفال، گل یک حدیقه اندمانند شیشه می به لب هر ایاغ ریز
زان باده ای که ریگ روان تردماغ ازوستیک قطره درپیاله این بیدماغ ریز
ذوق کدام باده به خوش دشمن است؟تا عندلیب مست شود خون زاغ ریز
بلبل برای چیست خس و خار آشیان؟مشتی به چشم رخنه دیوار باغ ریز
دستت اگر به سوده الماس می رسددرآستین زخم و گریبان داغ ریز
صائب بکش ز میکده عشق ساغریته جرعه نشاط به رخسار باغ ریز