غزل شمارهٔ ۳۷۲۶
غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟
اثر مجو ز دعا تا دلت درست بودکه در شکستگی این بیضه بال و پر دارد
پسر تلاش یتیمی کند ز حسن غریبصدف چه آبله ها در دل از گهر دارد
کسی ز قید جهان همچو سرو آزادستکه با هزار گره دست بر کمر دارد
به شیشه باده پر زور کار سنگ داردز بیقراری من آسمان خطر دارد
چنان که از سگ خاموش راهرو ترسدز آرمیدگی نفس، دل حذر دارد
چو نیست قسمت صائب حدیث تلخی ازوچه سود ازین که لبت تنگها شکر دارد؟