گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وشیترا۹ بیت
جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی تراچهره زرّین می‌کند چون به، نمدپوشی ترا
حلقهٔ ذکرِ خدا گردد لبِ خاموشِ توگر شود توفیق از مردم فراموشی ترا
خانه‌داری، در گذارِ سیل لنگر‌کردن استمی‌شود حِصنِ سلامت، خانه‌بر‌دوشی ترا
هوشمندی می‌برد بیرون ترا از آب و گِلمی‌نماید صورتِ دیوار، بیهوشی ترا
گوش اگر داری درین بستانسرا هر غنچه‌ایمی‌کند با صد زبان تلقینِ خاموشی ترا
غافلی چون رشته کز سیمین‌برانِ روزگاررنجِ باریک است حاصل از هم‌آغوشی ترا
خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدیمی‌گذارد چرخ بر طاقِ فراموشی ترا
آنچنان کز خار آتش را فزاید سرکشیبیش شد رعناییِ نفس از خشن‌پوشی ترا
هوشیاری زنگِ غفلت می‌برد صائب ز دلدل سیه چون لاله می‌گردد ز می‌نوشی ترا