غزل شمارهٔ ۴۱۲۷
آنان که دل به معنی بیگانه بسته اندبر روی آفتاب در خانه بسته اند
آنها که دیده از رخ جانانه بسته اندبر آفتاب روزن کاشانه بسته اند
عاشق چرا دلیر نباشد به سوختنکز شمع نخل ماتم پروانه بسته اند
بر روی خویشتن در حاجت گشوده اندبر سایل آن کسان که در خانه بسته اند
بگذر ز کفر ودین که به مقصد رسیدگاناول نظرزکعبه وبتخانه بسته اند
لعن یزید تلخی حرمت زمی بردبر روی ما عبث در میخانه بسته اند
فردا جواب ساقی کوثر چه می دهندآنها که آب بر لب پیمانه بسته اند
صائب حضور اگر طلبی ترک عقل کنکاین در به روی مردم فرزانه بسته اند