گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۱۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یراید۶ بیت
بس که در سینه من تیر پی تیر آیدنفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید
رشته طول امل را نتوان پیمودنقصه شوق محال است به تقریر آید
هیچ کس راه به سررشته تقدیر نبردچون سر زلف تو دردست به تدبیر آید؟
دل رم کرده ما را به نگاهی دریاباین نه صیدی است که دایم به سر تیر آید
رزق چون زود دهد دست بهم، زود رودنکنم شکوه اگر روزی من دیر آید
صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکننیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟