گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادداشت۷ بیت
زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشتبوسه ای برد از میان ساغر که صد فریاد داشت
بعد ایامی که درهای اجابت باز شدآه در دل همچو جوهر ریشه در فولاد داشت
سازگاری چرخ را با من نبود از راه لطفچند روزی بهر ویرانی مرا آباد داشت
دل ز هر آواز پا می ریخت در دامن مراتا درین وحشت سرا عیدم مبارکباد داشت
پخته چندین خام را نتوان به آسانی نمودتاک در یک آستین صد سیلی استاد داشت
مهر لب شد حیرت رخسار آتشناک اوچون سپند آن خال مشکین ورنه صد فریاد داشت
گشت صائب رزق ما از خامه معنی نگاربهره ای کز نقش شیرین تیشه فولاد داشت