گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یرعالمند۱۲ بیت
گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمندچون دعا با دست خالی دستگیر عالمند
با کمال بی نیازی ناز مردم می کشندبا همه فرماندهی فرمان پذیر عالمند
خسروان در یوزه همت ازیشان می کنندمرجع شاهان با تاج و سریر عالمند
در نمد هر چند پنهان کرده اند آیینه رااز صفای سینه آگاه از ضمیر عالمند
از لب خشکند سوهان درشتیهای نفسوز دو چشم خونفشان ابر مطیر عالمند
می کنند از جان فارغبال سیر لامکانگرچه از جسم گران لنگر اسیر عالمند
خودفروشی را به بی سرمایگان بخشیده اندفارغ از رد و قبول و داروگیر عالمند
کرده اند از دولت دنیا به خواب امن صلحبی نیاز از اعتبار زود سیر عالمند
هر هلالی را به همت گرچه می سازند بدردر گداز جسم خود بدر منیر عالمند
دستشان هر چند کوته تر بود از آستیندر گشاد کار مردم بی نظیر عالمند
گرچه بیکارند پیش مردم کوتاه بینپیش ارباب بصیرت ناگزیر عالمند
صائب از دامان ایشان دست رغبت بر مدارکاین عزیزان وقت حاجت دستگیر عالمند