گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۰۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اراینچنینخوشاست۱۳ بیت
نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش استخونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است
دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوشدستم ز کار بود، کنار اینچنین خوش است
از تاب چهر، برق خس و خار آرزوسترخسار آتشین نگار اینچنین خوش است
نگذاشت غیر خانه زین، خانه دگرمعمور در زمانه، سوار اینچنین خوش است
دلها شد از غبار خطش مصحف غباربی چشم زخم، خط غبار اینچنین خوش است
هرگز دلم نزد نفسی بر مراد خویشآیینه پیش روی نگار اینچنین خوش است
دل می رود به حلقه زلفش به پای خوددام آنچنان خوش است و شکار اینچنین خوش است
هر خار بی گلی، گل بی خار شد ازوالحق که فیض عام بهار اینچنین خوش است
گل روی خود به اشک ندامت ز خواب شستدر وقت صبح، آب خمار اینچنین خوش است
چون حلقه های زلف دلم را قرار نیستپرگار خال چهره یار اینچنین خوش است
طوطی چو مغز پسته هم آغوش شکرستدر هم خزیده عاشق و یار اینچنین خوش است
خونی که کرد در دل صیاد، مشک شدآهو به فکر میر شکار اینچنین خوش است
صائب به غیر عشق ندارد ترانه ایشعر اینچنین خوش است و شعار اینچنین خوش است