غزل شمارهٔ ۱۹۰۷
از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش استاز تیر راستی و کجی از کمان خوش است
تغییر رنگ خوش بود از روی شرمگیندر چشم اهل دید بهار و خزان خوش است
جوش گل است در قفس ما تمام سالده روز در بهار اگر گلستان خوش است
در موسم خزان چه ثمر حسن خلق را؟ایام گل ملایمت از باغبان خوش است
طفلان به جوی شیر ز شکر کنند صلحزاهد ز وصل دوست به باغ جنان خوش است
سرچشمه نشاط جهان رخنه دل استدل چون شکفته است زمین و زمان خوش است
مگذار نفس را به چراگاه آرزوکاین بد لجام در ته بار گران خوش است
چندین هزار دام تماشاست در قفسبلبل همین به دیدن گل ز آشیان خوش است
دانسته است همت این قوم تا کجاستیوسف به سیم قلب ازین کاروان خوش است
گر دیگران کنند تمنای دوستیصائب به ترک دشمنی از دوستان خوش است