غزل شمارهٔ ۶۵۲۴
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دومرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟
دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض اوکه بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو
فغان که جوهر شمشیر یار و موی میانیکی به کشتنم از پیچ و تاب شد هر دو
مدار دست ز دامان دل که کعبه و دیرز سیل عشق مکرر خراب شد هر دو
مرا ز دیده و دل بود چشم بیداریبه یک فسانه غفلت به خواب شد هر دو
دریغ و درد که عصیان ما و طاعت مایکی شمرده به روز حساب شد هر دو
مکن ملاحظه از مردمان که دیده منتهی چو حلقه چشم رکاب شد هر دو
چه طرف بستم ازان روی آتشین صائب؟جز این که چشم و دل من پر آب شد هر دو