گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۲۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارست۷ بیت
از خود گذشتگان را آیینه بی غبارستپیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست
آن را که خلق خوش هست تنها نمی گذارندکی بی حریف ماند رندی که خوش قمارست؟
با ناز برنیایند اهل نیاز هرگزگل گر پیاده باشد در بلبلان سوارست
دیوانه را ملامت اسباب خنده گرددبر کبک مست سختی دامان کوهسارست
عاشق ز خاکساری بی بهره است از وصلدیوار بوستان را از گل نصیب، خارست
تا دل برید ازان زلف از سر نهاد شوخیچشم به خواب رفته است دامی که بی شکارست
از خون مرده صائب سنگین ترست خوابتجایی که هر رگ سنگ چون نبض بیقرارست