گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۶۹

دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گراننخل های بی ثمر بر باغبان باشد گران
ما سبکروحان به امید شهادت زنده ایمپیش ما ذکر حیات جاودان باشد گران
هر دو عالم چیست تا نتوان بهای عشق داد؟قیمت یوسف چرا بر کاروان باشد گران؟
هر سر موی مرا آورد در فریاد دردمیزبان گردد سبک، چون میهمان باشد گران
بی هوای عشق، سر بر کشتی جسم است بارکار لنگر می کند چون بادبان باشد گران
تشنه خون هوسناکان بود عشق غیورمیهمان بی ادب بر میزبان باشد گران
شکوه از سنگ ملامت نیست مجنون مرابر دل مخمور کی رطل گران باشد گران؟
صحبت بی درد اگر یک لحظه باشد سهل نیستدرد اگر چه ذره ای باشد همان باشد گران
پیش اهل دل سخن از عالم فانی مگودر بهاران جلوه برگ خزان باشد گران
هیچ نقشی بر دل روشن ضمیران بار نیستموج هیهات است بر آب روان باشد گران
خشک مغزان را دماغ دولت و اقبال نیستسایه بال هما بر استخوان باشد گران
یاد من صائب چه با آن خاطر نازک کندسجده ام جایی که بر آن آستان باشد گران