گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۸۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رسبزمیشود۱۸ بیت
در شوره زار دانه اگر سبز می شوداز چرخ بخت اهل هنر سبز می شود
روزی که برف سرخ ببارد ز آسمانبخت سیاه اهل هنر سبز می شود
گر از بهار سبز شود تخم سوختهدل هم به سعی دیده ترسبز می شود
نشو ونما ز زخم زبان است عشق رااینجا نهال از آب تبر سبز می شود
از بخت تیرگی عرق سعی می بردمژگان اگر ز دیده تر سبز می شود
گر آب چشم دام کند سبز دانه راتخم امید اهل نظر سبز می شود
از دل درین جهان طمع خرمی مدارکاین دانه در زمین نظر سبز می شود
دلهای آرمیده ز زنگار ایمن استکی از ستادن آب گهر سبز می شود
در سنگدل اثر نکند شعر آبداراز ابر اگر چه کوه وکمر سبز می شود
تخم امید، سبز درین روزگار خشکگر می شود به خون جگر سبز می شود
آلوده ام چنان که اگر خار خشک مغزچسبد مرا به دامن تر، سبز می شود
خط دیر می دمد ز لب او، چنین بودهر سبزه ای کز آب گهر سبز می شود
پیران هم از خضاب برومند می شودبرگ خزان رسیده اگر سبز می شود
شیرین نشد ز بخت سیه عیش تلخ مندر خاک هند اگر چه شکر سبز می شود
کی خون خوردزسبزی اگرسفره اش تهی استآن را که نان ز دیده تر سبز می شود
دل چو سیاه گشت بشو از امید دستتا ریشه خشک نیست شجر سبز می شود
این است اگر تغافل بیجای جوهریاز ایستادن آب گهرسبز می شود
صائب ز اشک تلخ، پر وبال طوطیاناز اشتیاق تنگ شکر سبز می شود