غزل شمارهٔ ۵۰۰۲
شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابشربود خواب مرا نرگسِ گرانخوابش
میان برهمن و بت حصار سنگ کِشدنظرفریبی ابروی همچو محرابش
عقیق خون مسیحا به زیرِ لب داردهنوز تشنهٔ خون است لعلِ سیرابش
خلیل کو گل از آن روی آتشین چیند؟کجاست خضر که بیند به عالمِ آبش؟
به جامهخانهٔ گردون نظر سیاه مکنحذر! که گرد رخ اخگرست سنجابش
محیطِ عشق محال است آرمیده شودبه تیغِ موج بریدند نافِ گردابش
هنوز مست غرور است چشم او صائبنکرده سبزه خط زهر در شکر خوابش