غزل شمارهٔ ۹۱۹
بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلباز تنگنای جسم برون آ، هوا طلب
در جستجوی خانه در بسته است فیضاز فکر یار غنچه شو آنگه صبا طلب
روشن نمی شود دل تاریک از آفتاباین روشنایی از نفس گرم ما طلب
بیگانه شو ز هر چه به جز گفتگوی اوستدیگر ز ما بیا سخن آشنا طلب
هر جا نظر ز دوری ره خیرگی کنداز گرد راه گرمروان توتیا طلب
دنیا و آخرت چه بود پیش جود حق؟همت بلند دار و ازو هر دو را طلب
نتوان به بی نشان ز نشان گرچه راه برددست از طلب مدار و همان نقش پا طلب
پیدا نشد کسی که درین راه گم نشدگم شو ز خود نخست، دگر رهنما طلب
صائب دعای بی اثران با اثر بودمگذار اثر ز خویش، اثر از دعا طلب