گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۸۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ربماند۱۱ بیت
حسرت عمر، مرا در دل افگار بماندرفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند
در بساط من سودازده زان باغ و بهارخار خاری است که در سینه افگار بماند
مرکز از دایره پروانه آزادی یافتدل ما بود که در حلقه زنار بماند
بال پرواز ز هر موج سرابش دادندهرکه در بادیه عشق ز رفتار بماند
عنکبوتی است که در فکر شکار مگس استزاهد خشک که در پرده پندار بماند
زیر گردون خبر از حال دل من داردهرکه را آینه در پرده زنگار بماند
دل به نظاره او شد که دگر باز آیدآب گردید و در آن لعل گهر بماند
جان نمی خواست درین غمکده ساکن گردداز غبار دل ما در ته دیوار بماند
شست از خون شفق صبح قیامت دامنخون ما بود که بر گردن دلدار بماند
می تواند گره از کار دو عالم وا کرددست هرکس ز تماشای تو از کار بماند
دانه سوخته از خاک برآمد صائبدل بی حاصل ما در ته دیوار بماند