گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۳۸

خاک شو خاک ازان پیش که بر باد رویبندگی پیشه خود ساز که آزاد روی
مرگ چون موی برآرد ز خمیرت آسانگر چو جوهر به رگ و ریشه فولاد روی
روزگار از تو و مرگ تو فراغت داردشط نماند ز روش گر تو ز بغداد روی
من نه آنم که به جان بخل کنم با تو، ولیتو نه آنی که به قتل از سر من شاد روی
پی رزق دگران قطره زدن بی اثرستچند هر سوی پی روزی اولاد روی؟
شرم جاوید نقاب رخ جنت گرددگر به فردوس به این حسن خداداد روی
ریگ در قطع ره عشق نفس می دزدداین نه راهی است که چون سیل به فریاد روی
صائب این بخت نگونی که نصیب تو شده استعجبی نیست گر از راه به ارشاد روی