گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۱۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمیسوزد۱۲ بیت
نگه ز دیدن رخسار یار می سوزدنسیم صبح درین لاله زار می سوزد
چو شمع سبز درین باغ هرکجا سروی استز رشک قامت آن گلعذار می سوزد
شهید لاله رخان را به جای شمع و چراغسپند شب همه شب بر مزار می سوزد
مشو به سنگدلی از سرشک من ایمنکه آب در گهر آبدار می سوزد
ستاره سوخته را سازگار نیست وصالدماغ لاله ز بوی بهار می سوزد
مرا به طالع پروانه رشک می آیدکه بی حجاب در آغوش یار می سوزد
هزار بار فزون ماه بدر گشت و هلالچراغ ماست که بر یک قرار می سوزد
به مغز آبله پایان چه کار خواهد کردرهی که دست و عنان سوار می سوزد
به سوز عاریتی تن نمی دهد جوهرز آتش جگر خود چنار می سوزد
چه صرفه می برد از پاک طینتان دوزخ؟ز بوته کی زر کامل عیار می سوزد؟
فسرده ای که در اینجا به داغ عشق نسوختدر آفتاب قیامت دوبار می سوزد
چراغ دیده بلبل درین چمن صائبز رشک شبنم شب زنده دار می سوزد