گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۵۹

تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکردمور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد
دهن غنچه تصویر، تبسم زده شددل ما نوبر یک خنده سرشار نکرد
رفت چون آبله هر بدگهری دست بدستگوهر ما ز صدف روی به بازار نکرد
چشم بر شربت خون دو جهان دوخته استخویش را چشم تو بی واسطه بیمار نکرد
یوسف ما به تهیدستی کنعان در ساختجنس خود چون دگران کهنه به بازار نکرد
هرکسی گوهر خود را به خریدار رساندصائب ماست که پروای خریدار نکرد