گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۰۶

تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشترباده انگور از انگور ماند بیشتر
محفل آرایان شهرت، خرج چشم بدشوندهرکه ماند از دیده ها مستور،ماند بیشتر
خاکساران رابقا از سرفرازان است بیشکاسه چین از سر فغفور ماند بیشتر
پرده گنج است ویرانی درین عبرت سرادل چو شد زیر وزبر معمور ماند بیشتر
حرص درهنگام پیری از غلاف آیدبرونبال وپر پیدا کند چون مور ماند بیشتر
زندگی بیش ازتنومندی نمی گرددکه تیردر کمان سست از پرزور ماند بیشتر
قسمت اشرار گردد از قضا عمر درازدربساط خاک مار از مور ماند بیشتر
چون نباشد عزم صادق جستجو بی حاصل استاز کجی تیر ازهدف مهجور ماند بیشتر
نوش ونیش این جهان تلخ صائب باهم استخانه پرشهد از زنبور ماند بیشتر