گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۵۱

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟شکست در جگرم شیشه این گلاب کجاست؟
نه شب شناسد و نه روز ابر، حیرانمکه چشم روزن من محو آفتاب کجاست؟
عنان گسسته ز صحرا و دشت می گذرددل رمیده من موجه سراب کجاست؟
پلی است در گذر سیل حادثات فلکدرین قلمرو سیلاب، وقت خواب کجاست؟
مقام فقر و فنا جای خودفروشی نیستمتاع خویش ندانسته ای که باب کجاست
فتاد دم به شمار و تو از سیاه دلیبه فکر خویش نمی افتی، این حساب کجاست؟
ز کار رفته سزاوار زخم کاری نیستبه من که رفته ام از هوش، این عتاب کجاست؟
هزار جان عوض بوسه ای ز مشتاقانستانی و نشماری یکی، حساب کجاست؟
روی به خانه آیینه بی طلب هر دمکناره از دل روشن کنی، حجاب کجاست
نه بوسه است جواب سلام تا ندهندگره به گوشه ابرو زدن جواب کجاست؟
درین خرابه کمر باز می کند سیلاببه گوشه دل ویرانم این شتاب کجاست؟
ز بس که حسن تو سر تا به پا گلوسوزستنیافتم که دل خونچکان کباب کجاست
ز جوش فکر تو صائب جهان به وجد آمدسیاه مستی کلک تو از شراب کجاست؟