گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۳۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگشت۹ بیت
خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشتخال شبرنگ ترا اختر دولت برگشت
رحم بر خود کن اگر رحم نداری بر ماسر مژگان تو از کاوش دلها برگشت
عشق کی فرصت بیمار پرستی دارد؟نعمتی بود که خون در رگ ما نشتر گشت
سر مپیچ از سر زانو که درین قلزم فیضهر که پیچید به خود قطره صفت گوهر گشت
راه خوابیده اقلیم فنا مشکل بودزخم شمشیر تو پهلوی مرا شهپر گشت
ما سر دولت و اقبال نداریم، ارنهدفتر بال هما در کف ما ابتر گشت
در کدامین صدف ای در یتیمت جویم؟کف این بحر ز دود دل من عنبر گشت
از وجود و عدم ما، چه خبر می پرسی؟شرری بود سفر کرد و به آتش برگشت
فکر رنگین تو صائب چمن آرا گردیددفتر لاله چو تقویم کهن ابتر گشت