گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهگذشت۱۳ بیت
از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشتآفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
در شبستان جان عمر گرانمایه دلهر چه در خواب نشد صرف به افسانه گذشت
لرزه افتاد به شمع از اثر یکرنگیباد اگر تند به خاکستر پروانه گذشت
ماجرای خرد و عشق تماشای خوشی استنتوان زود ازین کشتی خصمانه گذشت
منه انگشت به حرف من مجنون زنهارکه قلم بسته لب از نامه دیوانه گذشت
مایه عشرت ایام کهنسالی شدآنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت
دل آزاد من و گرد تعلق، هیهاتبارها سیل تهیدست از این خانه گذشت
گرد کلفت همه جا هست به جز عالم آبخنک آن عمر که در گریه مستانه گذشت
شود آغوش لحد دامن مادر به کسیکه یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت
دل آگاه مرا خال لبش ساخت اسیرمرغ زیرک نتوانست ازین دانه گذشت
عقده ای نیست که آسان نکند همواریرشته بی گره از سبحه صد دانه گذشت
عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرونعشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت
یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرونعمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت