گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۰۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیشود۱۱ بیت
زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شودچون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
زخمی تیغ تو شادیمرگ گردد از نشاطآنچنان کز خنده زخم گل نمایان می شود
مصحف ناطق شد از خط صفحه رخسار یارمور گویا در کف دست سلیمان می شود
سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشمدر خیابانی که قد او خرامان می شود
آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنندبی سخن گلگونه چندین گلستان می شود
می شود در لقمه اول ز جان خویش سیربر سر خوان لئیمان هر که مهمان می شود
کفر را زنار من شیرازه جمعیت استگر نباشم من دوصد بتخانه ویران می شود
از ضعیفان می شود پشت زبردستان قویشعله آتش ز خار و خس به سامان می شود
آه گاه از دل زداید زنگ و گه زنگ آوردابر گاه از باد جمع و گه پریشان می شود
از ستون هر چند می گردد عمارت پایدارخانه دولت خراب از چوب دربان می شود
می رود از یاد مردم هر که شد قدش دو تاقامت خم گشته صائب طاق نسیان می شود