گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونگذشت۵ بیت
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشتتا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت
قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بستسرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت
آتش سودا نمی خوابد به افسون اجلمرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت
شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتممست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت
نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغانخم سلامت باد اگر دوران افلاطون گذشت