گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۳۸

دل ز سیر وسلوک بینا شدقطره بر خویش گشت دریا شد
یافتم در دل آنچه می جستمخضر من نقطه سویدا شد
رنگ می تا ز شیشه بیرون تاختوحشی هوش دشت پیما شد
در دبستان عشق هر طفلیکه ورق ساده کرد دانا شد
راه تجرید سخت باریک استسوزنی سد راه عیسی شد
سر کوی تو آتشین جولاناز دل آب کرده دریا شد
بخیه خال او به رو افتاددزد در ماهتاب رسوا شد
صائب از چرخ آفرین برخاستهر کجا خامه تو گویا شد