غزل شمارهٔ ۸۵۳
ای حسن تو برق خانمانهاعشق تو دلیل آسمانها
عشق تو نگارخانه دلسودای تو سرنوشت جانها
در وصف رخ تو بلبلان راخون میچکد از سر زبانها
شد دسته گل ز تازهروییبر سرو بلندت آشیانها
از خجلت روی لالهرنگتشبنم زده گشت بوستانها
پیچد چو زبان غنچه بر همپیش تو زبان خوشبیانها
ده در عوض دری گشاینددست است زبان بیزبانها
زان قامت چون خدنگ پیچیدچون مار به خویشتن سنانها
بر شیر شده است چون قفس تنگزان خوی پلنگ، نیستانها
چون رشته سبحه پرگره شدزنار ز شرم این میانها
از سر نرود به مرگ سودااز دور نیفتد آسمانها