گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رشدهاست۹ بیت
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده استعیش من تلخ ازین قند مکرر شده است
چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟من که هر آبله ام چشمه کوثر شده است
به سکندر ندهد قطره آبی، هر چندخضر سیراب ز اقبال سکندر شده است
پشت بر عالم صورت چو کند ساده شودخانه آینه هر چند مصور شده است
دل افسرده ندارد خبر از شورش عشقبحر دورست ازان قطره که گوهر شده است
هر که عاقل شود ایمن ز ملامت گرددنخورد سنگ بر آن نخل که بی بر شده است
دهنی تلخ کند گاه ز شکر، ورنهمور ما دلزده از صحبت شکر شده است
پیش دریا مگشا لب که ازین حسن ادبصدف از گوهر شهوار توانگر شده است
داغ محرومی دریاست تعین صائبجای رحم است بر آن قطره که گوهر شده است