غزل شمارهٔ ۷۰۰
روی تو سوخته است دل لاله زار رادر غنچه کرده است حصاری بهار را
برده است جستجوی تو آرامش از جهاناز کبک پای کم نبود کوهسار را
ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغمتراش زینهار خط مشکبار را
شب زنده دار باش که خورشید می دهددر دیده جای، شبنم شب زنده دار را
روزی طلب به تیغ زبان کن که نیش برقگوهر فشان کند رگ ابر بهار را
از قرب اهل حال شود چوب خشک سبزمنصور می کند شجر طور دار را
غیرت به سوز عاریتی تن نمی دهدجوهر برآورد ز دل آتش چنار را
دور از گهر غبار یتیمی نمی شودنتوان ز یاد برد من خاکسار را
دشنام تلخ صائب ازان لب مرا بس استحاجت به نقل نیست می خوشگوار را