غزل شمارهٔ ۶۹۰۱
تا چهره گلگل از می گلفام کردهایصد مرغ دل اسیر به گلدام کردهای
چشم بدت مباد، که نقل و شراب منآماده از دو چشم چو بادام کردهای
از روی ناز تا به لب خود رساندهایخونها ز باده در جگر جام کردهای
رام کسی اگر نشوی از تو دور نیستکز رم هزار دلشده را رام کردهای
لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟کز بوسه اختصار به پیغام کردهای
زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!صبح امید سوختگان شام کردهای
روی زمین قلمرو سیلاب آفت استدر رهگذار سیل چه آرام کردهای؟
سرمایه تو نیست به غیر از کف تهیرنگین دکان خویشتن از وام کردهای
روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگینهموار خویش را ز پی نام کردهای
از روز و شب دو اسبه سفر میکند حیاتصائب چه اعتماد به ایام کردهای؟