گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انینیست۱۱ بیت
در پریشان نظری غیر پریشانی نیستعالمی امن تر از عالم حیرانی نیست
قفس تنگ فلک جای پر افشانی نیستیوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست
از جهان با دل خرسند بسازید چو مورکاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست
چون ره مرگ سفیدی کند از موی سفیدوقت جمعیت اسباب تن آسانی نیست
تیر کج را ز کمان دور شدن رسوایی استزیر گردون وطن ما ز گرانجانی نیست
نیست از نقص جنون، خانه نشین گر شده ایمعشق، شهری است درین عهد، بیابانی نیست
ساده کن لوح دل روشن خود را از نقشکه بصیرت به سواد خط پیشانی نیست
در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارندگنج بی سیم و زران جز غم پنهانی نیست
به که بر لب ننهد ساغر بی پرواییهر که را حوصله زهر پشیمانی نیست
سر زلف تو نباشد، سر زلف دگریاز برای دل ما قحط پریشانی نیست
اژدها می شود این مار ز مهلت صائبرحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست