گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۷۹

روی گرم لاله شد برق کتان توبه امسوخت استغفار را گل در دهان توبه ام
غنچه گل دامن پاک مرا در خون کشیداز شکوفه ماهتابی شد کتان توبه ام
جست با تیر هوایی خشکی زهدازسرمنرم شد از جوش گل پشت کمان توبه ام
شاخ گل ازآستین آورد بیرون هر طرفپنجه خونین به انداز عنان توبه ام
دولت بیدار می برروی من افشاند آببود چون گل هفته ای خواب گران توبه ام
محو کرد از گریه شادی رگ ابر بهارچشم تا برهم زدم نام و نشان توبه ام
مشت خاری پنجه بادریای آتش چون زندعاقبت مقهور می شد قهرمان توبه ام
سالم از صحرای زهد خشک بیرون امدمآتش می شد دلیل کاروان توبه ام
بار دیگر دختر رَز برد از راهم برونتا چه خواهد کرد این ظالم به جان توبه ام
طبع سرکش در ربود از من عنان اختیارتا کی این گلگون درآید زیر ران توبه ام
از شکست توبه ام قند مکرر می خوردکام هرکس تلخ بود از داستان توبه ام
سوخت از برق شراب کهنه صائب ریشه اشبر نخورد از زندگی نخل جوان توبه ام