غزل شمارهٔ ۱۳۹۶
عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفتخون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت
گر به هشیاری حجابش مانع احسان شوددر سر مستی ازان شیرین سخن خواهم گرفت
یا به خون خود لبش را می کنم یاقوت رنگیا عقیق آبدارش در دهن خواهم گرفت
از لطافت گر ز آغوشم کند پهلو تهیرخصت نظاره ای زان سیمتن خواهم گرفت
رشته هستی ز پیچ وتاب اگر کوته نشدجرعه آبی ازان چاه ذهن خواهم گرفت
همچو قمری رخصت بر گرد سر گردیدنیهر چه باداباد، ازان سرو چمن خواهم گرفت
گرچه از مینا کسی نگرفته خون جام راخونبهای دل ازان پیمان شکن خواهم گرفت
چشم من در پاکدامانی کم از یعقوب نیستسرمه بینش ز بوی پیرهن خواهم گرفت
می شود پامال صائب چون شود دعوی کهندر همین جا خونبهای خویشتن خواهم گرفت