گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۳۵

به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانعز صاف باده به درد پیاله ام قانع
خوشم به یک نگه دور از سیه چشمانبه بوی مشک ز ناف غزاله ام قانع
به خط مرا نظر از روی ساده بیشتر ستز حسن ماه جبینان به هاله ام قانع
وبال گردن مینا نمی شود دستمز می به گردش چشم پیاله ام قانع
اگر چه ماه تمامم، ز هفت خوان سپهربه خوردن دل خود از نواله ام قانع
درین دبستان آن طفل بیسوادم منکه با شمار ورق از رساله ام قانع
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرمکه از بهار به فریاد و ناله ام قانع
ز برگ عیش به لخت جگر خوشم صائببه خون ز نعمت الوان چو لاله ام قانع